شرمنده ام از تمام دوستانی که اومدن وما آماده نبودیم......![]()
اینجا محل اقامتمون بود


دخملی هر روز صبح که از خواب پا میشد دست و رو نشسته میرفت دم در می ایستاد وشروع میکرد تعریف کردن میپرسیدم زهرا سادات با کی حرف میزنی میگفت با درختا![]()
نا گفته نمونه قبل از این که بره دم در یه نون چایی هم میگرفت از من وهمین جور که اونو میخورد با خودش والبته درختا صفا میکرد(نون چایی یا همون چای چورک یه جور کلوچه مخصوص زنجانه که ماه مبارک میپزن وهمیشه سر سفره های افطارشون هست دلتون نخواد خیلی هم خوشمزه وخوش خوراکه)
محیط سرسبز باصفای اونجا نمی ذاشت دخترم تو خونه قرار بگیره از صبح تا غروب دلش میخواست بیرون باشه بنابراین اعضای خانواده بسیج شدیم وبه صورت شیفتی در خدمت خانم کوچولو بودیم صبح زود بیدار میشد واقای پدر رو روانه اداره میکرد بعد هم خودش دم در بود با همون اوصاف که گفتم نون چایی وحرف زدن با طبیعت و.......بعد هر کدوم از داداش ها که زودتر پامیشد قرعه فال به نام اون بود
....هر وقت هم که اونا خسته میشدن من میبردمش (پسر بزرگم امسال تمام روزهاش رو گرفت بیشتر ملاحظه اش رو میکردم)بعد از ظهر هم که بابا میومدن نمیذاشت بنده خدا یه استراحتی بکنن نیومده داخل یه راست باید میرفتن تو چمدونا یا همون چمن ها (به چمن میگفت چمدون
)..
تازه موقع افطار میگفت بریم تو الاچیق افطار بخوریم![]()
یه زمین بازی هم بود که شده بود پارک اختصاصی بانوی کوچک منزل ما....یه راست میرفت رو یکی از تاب ها که خودش انتخاب کرده بودکه رنگش صد البته صورتی بود مینشست .همون جا هم یاد گرفت خودش رو تاب بده دیگه از تاب دادن مرخص بودیم لااقل![]()











این همون الاچیقه که گفتم



یک نکته برای یه تذکر عزیز
اول عذر خواهی بابت دیر شدن جواب......
مثل تمام مواردی که مربوط به تربیت بچه هام میشه در این مورد هم خیلی تحقیق کردم هم از منابع روایی ومتون تربیت اسلامی هم از کسانی که تو عرصه دینداری قبولشون دارم هم از کسانی که دختر دارند وتجربه در این زمینه........
این حد از پوشش رو برای دختر دوساله مناسب میدونستن ناگفته نمونه اون عکسای شمال مربوط به جلوی ویلا بود که تقریبا ساحل اختصاصی حساب میشه ورفت وامد انچنانی نداره وخیلی خلوته......
در مورد اون نکته که گفتید : اخه من خودم هر بچه ای هر جور لباس بپوشه مخصوصا دختر فکر می کنم مامانش دوست داره اون مدل لباس بپوشه ......متاسفانه من تو خانواده مذهبی بزرگ نشدم و این مورد لااقل در مورد من مصداق نداره چون که تو این زمینه ها هیچ کمبودی ندارم ......من این تقیدم به حجاب ومذهب رو
انتخاب کردم آگاهانه وبا عشق
باز هم ممنونم بابت تذکرتون وبا روی باز منتظرتون هستم
ما زنجانی نیستیم وکسی رو هم اونجا نداریم ولی محل کار همسرم اونجاست وما میتونیم بریم وچند وقتی از گرما والودگی هوای تهران نجات پیدا کنیم![]()
پس تا بر میگردم حسابی ماه مبارک رمضان برام دعا کنید که خیلی نگران ومضطر ومحتاجم![]()
.......به وقتش میام میگم که برای چی التماس دعا دارم.........
با عکس ودست پر به امید خدا بر میگردم .......
خدا نگهدار![]()
محوطه جلو ويلا...افتاب تند




تازه از اب اومده بيرون فرشته من

خواب عميق از زور خستگي كنار اب

ميگفت بلاله شير بلاله![]()

بعد از تلاش بسيار....... .از چوب جمع كردن ودرست كردن اتيش و........پختن بلال ها ..... تازه وسطش قايق سواري هم كرديم
بالاخره بچه ها بلال خوردند

جالب اينجاست كه چند روز قبل از مسافرت خانم كوچولو يك دفعه ياد شمال افتاد ساعت ۱۱ شب .....به اقاي پدر ميگه بابا خونه شمال رو دوست داشتم دريا رو دوست داشتم بريم دريا......
بابا هم با مهرباني ميگه: چشم دخترم ميريم![]()
بلافاصله زهرا سادات ميگه:بريم ديگه![]()
چرا که برای رشدت اونجور که بتونی جز بهترین ها باشی از عوامل اساسی تنفس در این فضای روحانی وملکوتیه گل خوش بوی مامان...

هتل..تازه رسیده بودیم

صحن حرم
هر دفعه به اینجا میرسیدیم میگفتی دستامو بشورم

یه انگشتر برای دختر کوچولوم خریدم خیلی نازه

و یه چادر


دوستان عزیزم که خبر داشتن من یه نی نی تو راه
دارم ........خدای حکیم وعزیز صلاح دونست که فرشته
کوچولوی ما خیلی زود اسمونی بشه در پایان ماه هشت
بارداریم .........دلم براش خیلی تنگ شده.خیلی..
اما میدونم جاش خیلی خوبه و پیش مادرش خانم
فاطمه زهرا سلام الله علیها مراقبت میشه تا یه روزی
به هم برسیم .......
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف انچه تو بنمایی حکم انچه تو فرمایی
امسال به خاطر وضعيت مامان زياد جايي نرفتيم تو تعطيلات ...البته سه روز رو تو سرخرود شمال بوديم كه به شما حسابي خوش گذشت وتجربه هاي جديدي از طبيعت داشتي كه قشنگ تو ذهنت مونده گلم![]()
حرفات واضح وكامل شده هرچي ميگيم تكرار ميكني براي كارات هم خيلي ناز اجازه ميگيري مثلا از خواب پا ميشي من از اتاق ميام بيرون بعد از اين كه قربون صدقت ميرم وماساژت ميدم با هم كمي حرف ميزنيم ......شما ميگي منم بيام![]()
يا از ماشين همه پياده ميشيم شما ميگي منم پياده شم.....
يا اگه همه دارن چيزي ميخورن شما ميگي منم بخورم.......يا به منم ميدي ...به قدري با ظرافت وناز چيز ميخوري كه دوست دارم فقط نگات كنم عروسك قشنگم
عاشق كتاب خوندني كتاباي داداشات رو بر ميداري وخيلي جدي ميخوني به قول خودت ميگم داري چكار ميكني ميگي دارم كتاب ميخونم........![]()
اونروز ميخواستيم بريم بيرون( با اين كه خيلي دوست داري بيرون رفتن رو وكافيه يكي از دهنش به هر ترتيبي كلمه حاضر شدن بپره بيرون شما فوري ميگي حاضر شم.....)بهت ميگفتم بيا حاضر شيم ميگفتي نه دارم كتاب ميخونم![]()
خلاصه كه روز به روز شيرين تر ميشي گل خوش بوي من ![]()





عزيز دلم اميدوارم از لحظه لحظه عمرت بهترين استفاده ها رو بكني

چه كيفي ميكنه دخترم

قربونت برم كه اينقدر شادي

دست شما درد نكنه داداشاي مهربونم







همه زحمت کشیده بودن مامانی بابایی یه خونه چادری قشنگ مادر جون پدر جون یه دست لبلس زیبا عمه جون ودایی جون وداداشا عروسکای خوشگل مامان بابا هم یه جفت گوشواره.......مبارکت باشه گل قشنگم
آروزي من وبابا براي شما زندگي سرشار از ايمان و سراسر بندگي حق![]()
گل قشنگم
به اميد خدا دوم اسفند كه بياد شما وارد سومين سال زندگي خواهي شد ![]()
![]()
عزيز دلم الان چيزي از مفهوم زمان رو درك نمي كني كه چقدر به سرعت ميگذره اين وظيفه ماست كه روز هاي زندگي رو برات پر بار كنيم طوري كه حسرت روز هاي رفته بر دلمون نمونه .
خدا رو شكر روند بيشتر كارات سريع تر از اوني كه بايد باشه پيش ميره .اين ويژگي بابا مامان رو خيلي بيشتر شاكر خداي مهربون ميكنه كه چنين گل عزيزي رو نصيبمون كرده![]()
فرزندم !نور چشمم!پاره ي تنم!
تو آمدي
با نگاه شيرينت
با گرماي وجودت
با وجود بينظيرت
دردانه ي محبوب ودلپذيرم
چگونه براي تو از شادي غير قابل توصيف داشتن تو بگويم....
از شوق ديدارت از لحظه تولدت........
تو آمدي وبه زندگي ما رنگ تازه اي زدي...چونان رنگ گل هاي بهشتي با عطري دلاويز و به غايت مدهوش كننده.......
عظمت پروردگار را در ظرايف وجود دوست داشتني ات مي جوييم وخدا را با تمام ذرات هستي امان حمد ميگوييم
الحمد لله رب العالمين
میخواهم برایت از بزرگترین تحول ها بگویم ......تا از ابتدای زندگی با معرفت وآگاهی گام برداری و مسئولیت سترگ خود را با توکل به خدای متعال و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام با استواری و شکوه به انجام رسانی.............
میدانی ......امام ما سربازان انقلاب را در سال ۴۲ کودکان در گهواره میداند .این کلام پیام یر مغزی برای ما مادران است تا همین امروز در کار پرورش شمایی براییم که اینده انقلابید.
بند دلم گلبرگ زیبای زندگیم
از غربت ها ومظلومیت ها نباید هراسی به دل راه داد چرا ما سروری بی بدیل داریم که لحظه ای غافل از شیعیانش نیست
تنها کافیست یک زن باردار یه کودک شیر خوار یک جوان از ما باز ماند تا دوباره در پناه مکتب بالنده تشیع رشد کند شکوفا شود و جهان را در عین مظلومیت تسخیر کند
چونان حسین علیه السلام در کربلا

هر وقت چیزی بهت میگیم خیلی ناز میگی ممنون
وقتی هم میخوای چیزی به کسی بدی بازم میگی ممنون![]()
میگی کتابوو بده فکر کنم جنوبییا اینطوری میگن
از یک تا ۱۰ میشمری ولی هر چی دیروز بهت گفتیم برای عمه بشمر نشمردی قربونت برم که نمیخوای ریا بشه کلا جلوی بقیه خیلی کم حرف میشی![]()
اسم ۵۰ تا حیوون عجیب غریب رو بلدی ۳۰ تا کلمه رو هم بلدی بخونی تا حالا چند بار بادکنک کشیدی خیلی خوب و واضح خودت هم گفتی باد کنکه
خوشحالم که مشکل خوابت حل شده در واقع با یه تیر دو نشون شد حالا هم راحت میخوابی هم جات رو جدا کردیم خودت مثل یه دختر خوب میری تو جات ومیخوابی بدون هیچ تشریفاتی![]()
عشق من تولدت نزدیکه دو ساله میشی گل زیبای زندگیم![]()
چند روز پیش ۷ بهمن تولد داداش علی بود


لحظه های زندگیم از عطر حضور تو خوشبو گشته است.تو در قلبم جا گرفته ای و در اعماق روحم سکنی گزیده ای. گرچه سنگینی بار مسئولیت خطیری که پروردگار بر دوشم نهاده وجودم را میفشرد اما شیرینی مادر شدن و گلی چون ترا داشتن آرامم میکند وتسکینم میدهد . تو که پاک تر از آب زلالی ولطیف تر از برگ گل ها. تو که غبار هیچ بدی و زشتی بر رویت ننشسته .
دلبندم به من قول بده و با پروردگارت عهد ببند که فرزندی صالح و بنده ای خالص باشی و هرگز پای در راه معصیت خدا ننهی و همواره در مسیر طاعت الهی گام برداری .
عزیز دل من دعا میکنم که در نهایت سلامت وسعادت باشی و همواره سعادت قرین تو باشد.......
قشنگ مادر چند روزی بود که شب ها نااروم بودی وگریه میکردی ..نمیگفتی چی میخوای فقط میگفتی مامان....... تو بغلم هم اروم نمیشدی هر راهی رو بگی امتحان کردیم جواب نداد خیلی متوسل شدم تا این مشکل برطرف شه مشورت هم کردم که نتیجه ای نداشت ...
حالا یه چند شبی هست که تا صبح میخوابی جات رو یه جای خیلی خنک بردم دست وپات یخ میکنه خیلی نگرانتم
ولی ظاهرا شما خیلی گرمایی هستی وتنها راه راحت خوابیدنت همینه![]()
![]()
باید با دکتر هم مشورت کنم که مشکلی پیش نیاد ...
تو عشق من وبابا هستی عزیز دلم ![]()
این اولین بار بود که موهای دختر خوشگلم رو بافتم عکس یادگاری گرفتم

